فطرت 1

پرینت
نوشته شده توسط مدیر وب سایت بازدید: 530

در دعای عرفه می خوانیم که "دانستم که هدف تو از بوجود آوردن من آنست که تو را در هر چیز ببینم"، این موضوع به شناخت آیه ای اشاره دارد، آیه چیزی است که خود اصالت معنایی ندارد و معنا و دلالت آن اصل است.

سلسله جدیدی از جلسات با تکیه بر مباحث معرفت نفس و با توجه به اهمیت و ارتباط موضوع با دغدغه های مخاطبان حول موضوع فطرت از این جلسه آغاز گردید. منبع مورد استفاده در این جلسات کتاب الانسان و الفطره از سلسله کتب رشحات البحار اثر آیت الله شاه آبادی است که آیه 30 سوره روم موسوم به آیه فطرت مطلع آن است.

در سوره روم آیات 17 به بعد اشاره به مرور آیا الهی است و مودت، ازدواج، انتشار انسان در زمین و ... موضوعات آیات را تشکیل می دهند.

سوره روم، آیه 30، آیه ی فطرت

منظور از وجه در این آیه می تواند وجه ظاهری (بدن و جسم) یا وجه باطنی (نفس) باشد که خود به هفت مرتبه تقسیم می گردد: حس، عقل، قلب، روح، سر، خفی، اخفی

فطرت به معنای اولیه شکافتن بوده و در معنای مصطلح به ایجاد و خلقت اشاره دارد و گفته شده چون لازمه خلقت شکافتن پرده عدم است به معنای دوم استفاده می شود (آیت الله خمینی و مکارم شیرازی)

فطرت بر وزن فعله بوده و دلالت بر کیفیت و لوازم ایجاد فعل دارد و به نوعی بیانگر هویت نفس انسان است به صورتی که نفس بدون فطرت قابل تصور نیست و صفاتی هستند که به جعل بسیط بر انسان سرشته شده اند و نه جعل تالیفی، جعل تالیفی آنست که پس از ایجاد شیء بر او سرشته می شود و جعل بسیط یعنی صفاتی که وجودشان عین وجود شیء می باشد.

فطریات عبارتند از مسایلی از جمله: خودآگاهی و خودبینی، حب ذات، میل به بقای ابدی، میل به نفوذ اراده، راحت طلبی، فطرت کاشف وجدانیات و باید ونباید های اولیه، میل به کمال و میل به آزادی. خصوصیت اصلی این موارد در آنست که همه به صورت ذاتی از آن بهره مند هستند و تغییر در آن ها راه ندارد، این موارد حضوری و وجدانی بوده و خطا در آن ها راه ندارد و وهم و خیال برای ادارک آن ها لازم نیست.

فطرت اجتماعی بودن انسان نیز توسط آقای شاه آبادی مورد قبول قرار گرفته ولی برخی علما آن را برای بقا لازم دانسته اند و نه یک گرایش اصیل فطری.

در این کتاب برای بحث فطرت چند اصل قابل استخراج می باشد:

1-نفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء است و ابتدا جسم بوجود می آید و در مرحله بعدی نفس روحانی به آن دمیده و بوجود می آید و با هم پیوسته و عجین هستند.

2-نفس موجودی دو بعدی است، بعد جسمانی و ناسوتی و ملکی (منسوب به طبیعت) و بعد غیر مادی و ملکوتی، جسم مانند مادر و ملکوت مانند پدر نفس است.

3-نفس در ابتدا با مادر طبیعت همراه است و از پدر غافل است و به قول حافظ یاد پدر نمی کنند این پسران ناخلف

4-بعد مادی بستر حرکت و تکامل نفس است ولی کارکردن فقط برای تن مانند بردگی برای بیگانه و بی معناست.

5-ادای حق مادر طبیعت توسط فرزند آنست که طبیعت را مهد تکامل برای سیر در عالم ماورا ببیند.

6-بیدار کردن فطرت اولین گام حرکت تکاملی است و فطرت راه بلد تکامل نفس در کلیات است و در جزئیات نیز راه توسط اولیای الهی نشان داده می شود.